عبد الحسين نوايى

284

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )

عظام قيام مىنمايد و به صفت علوّ همت و سموّ رتبت موصوف بوده ابواب لطف و مكرمت بر روى روزگار كبار و صغار مىگشايد . به يادگار بمانى كه بوى او دارى . ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 115 ) شاه بهاء الدين نوربخش فاضلترين اولاد شاه قاسم نوربخش بود و به مزيد علم و دانش از ساير سادات صاحب سعادات ممتاز و مستثنا مىنمود . همواره اوقات خجسته ساعات را به اداى وظايف طاعات مصروف مىداشت و در تتبع سنن سنيّهء آباى عظام خويش كوشيده ، نقش افاده و ارشاد بر صحايف خواطر مىنگاشت و آن جناب در اواخر ايام زندگانى خاقان منصور سلطان حسين ميرزا از جانب عراق به دار السلطنهء هرات تشريف آورده در خانقاه خواجه افضل الدين محمد كرمانى كه در بيرون درب عراق بود نزول اجلال فرمود منظورنظر رعايت آن پادشاه عالىجاه گشته چندگاه در ظل عاطفتش برآسود و چون حضرت خاقان منصور وفات يافت و شرار تفرقه و پريشانى درون متوطنان بلاد خراسان را فروتافت ، شاه بهاء الدين به صوب عراق و آذربايجان شتافته در سلك ملازمان بارگاه عالم‌پناه شاهى منتظم گشت و بعد از دو سه سال كه در كمال اقبال ملازمت نمود به حسب اقتضاى قضا مؤاخذ شده درگذشت . ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 115 ) مولانا اميدى به جودت طبع سليم و حدّت ذهن مستقيم و اتصاف به فضايل نفسانى و اكتساب كمالات انسانى سرآمد شعراى زمان و مرجع فضلاى دوران بود و آن جناب در ذى الحجهء سنهء سبع و عشرين و تسعمايه در ملازمت نواب نامدار انيس الحضرة البهيه درمش خان به دار الملك خراسان آمده چندگاه ساحت آن ولايت را به يمن مقدم شريف مشرف داشت و الحق در آن اوقات با اصحاب علم و كمال به احسن وجهى سلوك نموده همواره همت بر سرانجام مهام مىگماشت و در شهور سنهء تسع و عشرين و تسعمايه به مبالغه و الحاح تمام رخصت مراجعت به صوب